{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P2

دیدم سوجین جلوی تلویزیون خوابش برده و تلویزیو روشنه
-هوففف حدافل اونو خاموش میکردی
رفتم خاموشش کردم و لباسامو عوض کردم سوجین رو براید استایل بغل کردم و بردمش رو تختش گذاشتم داشتم از اتاق میرفتم بیرون که یه دفتر رو میزش دیدم بازش کردم و صفحه اولش رو خوندم
+دفتر چه خاطرات عزیزم تو تنها کسی هستی که حرفای منو مثل یه راز نگه میداره من عاشق همسرم کیم نامجون هستم ولی اون منو دوست نداره شاید این یه نوع عشق یه طرفه باشه.... اول ازدواجمون راضی نبودم ولی بعد کم کم عاشقش شدم... امیدوارم اونم عاشقم بشه ولی... ولی اگه دیر بشه چی؟
سوجین...
با خوندنش یه قطره اشک افتاد رو دستم من... من چم شده... من عاشق اون نبودم من... از روی اجبار با اونم ولی... ولی اون دوسم داره... من نمیتونم باهاش بد باشم باید باهاش خوب رفتار کنم تا از احساسم مطمئن بشم... دفتر رو رو میز گذاشتم و از اتاق خارج شدم... رفتم یه چیزی بخورم در یخچال رو باز کردم دیدم نودل پنیری و سوشی درست کرده داغشون کردم و خوردم
نیم ساعت بعد...
ویو سوجین:
چشمام رو باز کردم دیدم تو اتاقم... یعنی نامجون منو اورده؟
رفتم پایین دیدم نامجون پای تلویزیونه
+سلام...
-سلام...
رفتارش سرد نبود... نرمال و معمولی بود...
-باید بری اماده شی دوساعت دیگه باید بریم خونه مامان بابام..
+باشه..
گفتم اول برم اب بخورم، اب خوردم و رفتم اماده بشم...
یکساعت و نیم بعدـ...
ویو نامجون..

ادامه دارد....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط:
۲تا فالوور..
۱۳کامنت
۱۰لایک
دیدگاه ها (۳)

🥺🖤💔

P4

P3

تولدت مبارک پیشیییی 💜💜🩵🩵🩷🩷Happy brithday suga🩵🩵🩵🩷🩷🩷💜💜💜

اعـتـمـاد بـهــ عــشــق صبح زود بیدار شدم تا دیر به دانشگاه ...

☆دیدار سرنوشت☆ part 2رسیدم ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط